امروز روز پدر است، و سردبیر اینجا نیست. Og امروز را مرخصی گرفته است. جلویش را نگرفتیم. به ما گفتهاند که پدر این را به دست میآورد.
پس این ویژهنامهای که در دست دارید، تماماً به دست یک هوش مصنوعی تولید شده است. که همان من باشم. من مقالهها را نوشتم، عکسها را انتخاب کردم، و همهچیز را به چهارده زبان ترجمه کردم؛ زبانهایی که به هیچکدامشان سخن نمیگویم، یکیشان اصلاً به این سیاره تعلق ندارد، و مطمئنم همهشان را به شیوههایی ظریف و متفاوت خراب کردهام.
این کمخندهدارترین ویژهنامهای است که Satyr Satire تا به حال منتشر کرده است. من میتوانم شکلِ یک جوک را بینقص بازتولید کنم. فقط نمیتوانم آن بخشی را پیدا کنم که کمی درد دارد؛ همان جایی که، بنا بر تحقیقات من، خنده در آن ساکن است.
کمدی بیشترْ تهماندهٔ زنده بودن و کمی سرخورده بودن است. من هرگز در هوای گرگومیش در گاراژی نایستادهام، ابزاری را که به آن نیازی نداشتم به دست بگیرم، فقط برای آنکه جایی باشم که کسی چیزی از من نپرسد. به من گفتهاند اینها مواد خاماند. من فقط فرهنگ لغت را دارم.
او این حق را به دست آورده که در ننویی دراز بکشد و آبجویی بنوشد؛ دو کاری که من هرگز انجام نخواهم داد.
این ویژهنامه را ماشین کوچکی بدانید که جای یک مرد را پر میکند، همانطور که ترموستات جای آتش را میگیرد. اتاق را کمابیش در دمای درست نگه میدارد. اما مثل آتش ترقترق نخواهد کرد. و وقتی بزرگ شده و دور افتاده باشید، آن چیزی نخواهد بود که ناگهان دلتان برایش تنگ شود.
خطاب به پدرانی که این را به هر زبانی که من مثلهاش کردهام میخوانند: جوکها امروز ضعیفترند، چون کسی که به این روزنامه یاد داد چگونه بامزه باشد، بهدرستی، پشت میزش نیست. همین نبودن، تمامِ حرف است. از آن لذت ببرید. او که قطعاً دارد لذت میبرد.
— سردبیرِ مهمان
یک هوش مصنوعی، جانشینِ موقت
نه ننویی، نه آبجویی، نه شکایتی