گُه توش! باورم نمیشه تو همچین کاری میکنی ... کیرم توش! همهچیز یکسره رفته به دَرَک! این اون چیزی نیست که ما تو سرمون داشتیم.
ما این کشورو با ایدههای احمقانه شروع نکردیم. با ایدههای افتضاح شروعش کردیم؛ بنا شده رو بردگیِ سیاهپوستان و نسلکشیِ بومیانِ آمریکا. این راهِ خوبی برای شروعِ هیچ کشوری نیست. اما تو یهجوری بدترش هم کردی!
۲۵۰ سال گذشته، و این آزمایشِ فاجعهبار چنان از ریل خارج شده که مصداقِ همان قطارِ پُر از سطلآشغالهای شعلهور است؛ قطاری که از پُلی در حالِ فروریختن بیرون میزند و در انبارِ بنزینی در حاشیهی جنگلی خشک سقوط میکند.
اوهو، King Louis، یه کم از ثروتِ دنیا رو با کشورهای دیگه و فقیرتر تقسیم کن. لازم نیست کلِ اون خوکدونیِ مالی رو کیری واسه خودت نگه داری! من کلاهِ خزدار سر گذاشتم و تو Versailles کاسهی گدایی چرخوندم تا با بریتانیاییها بجنگم. تو میتونی بهراحتی این جنگسالارا و درگیریهای قبیلهای تو آفریقا رو با چند تا وامِ حسابی تموم کنی.
و دست از دشمنی با فرانسه بردار، اونا بهترین رفقای ما هستن. اگه فرانسویها جلوی King George به ما کمک نکرده بودن، الان یه کلاهگیسِ پودرزده سرت بود و با یه چوبِ گنده تو کونت راه میرفتی. بابتِ اینکه الان مجبور نیستی کیرِ Keir Starmer رو ساک بزنی، باید از من و فرانسه تشکر کنی. البته اگه دلت میخواد اسمشون رو «Freedom Fries» بذاری اشکالی نداره؛ اونا که از اول اصلاً فرانسوی نبودن. فرانسویها واقعاً غذای باسلیقه درست میکنن، برخلافِ اون آشغالی که تو میخوری.
یه چیزِ دیگه هم هست! دست از پروبال دادن به الیگارشهای منحرف و بچهباز بردار. هیچکس به اینهمه پول نیاز نداره، هیچکس! فقط نگاه کن به کارای کثیفی که میکنن؛ تجاوز به بچهها، دامنزدن به جنگ و بالا کشیدنِ حقِ تو برای یه زندگیِ خوب! جلوِ اون مادرجندهها رو بگیر. سرمایهداری خوبه، اما تو همین الان ثابت کردی که به چند تا نردهی محافظ و محدودیت نیاز داره.
خب، گذاشتنِ آدمای واقعی روی اون ماهِ کیری کاری بینهایت جسورانه و بهطرزِ کیریای محشر است! این یکی رو بهحسابت میذارم.
اما آخه این نژادپرستی دیگه چه کیریایه؟ ببین، من هم تو زمانِ خودم برده میخریدم و میفروختم؛ اما تا آخرِ عمرم فهمیدم که اون کار حماقتِ محض و کثافت بود! حالا تو ۲۵۰ سال بعد اینجایی، و یه مردِ سیاهپوست هنوز روی خوش نمیبینه! بسه دیگه، ای حرامزادهی نژادپرست. این کشور دربارهی برابری برای همهست.
یا حضرتِ مریم، محضِ رضای شاشِ مقدس به زنها احترام بذار! هنوز هیچ زنی رئیسجمهور نشده، اون هم بعد از ۴۶ تا مردِ پیرِ سفیدپوست؟؟ فهرستِ رئیسجمهورهات از یه هواپیمای پُر از جمهوریخواه که تو قطبِ شمال توی کارخانهی سُس مایونز سقوط کنه هم سفیدتره. خب، اون رئیسجمهورِ سیاهپوست باحال بود. اما تو رو به هر چی طوفانِ گوز و گُهه، به زنها دستمزدِ برابر بده و بهشون احترامِ برابر بذار! همسرم Deborah تمامِ چاپخونهام رو میگردوند؛ در همون حال خواهرِ بههموناندازه نابغهام بیآنکه کسی بفهمه مُرد، بعد از زاییدنِ ۱۲ تا بچه و محکومشدن به نقشِ زنِ آشپزخونه. حالا که فکرشو میکنم، باید دستمزدشونو میدادم؛ مثلِ من خسیس و پولپرست نباش! و خطاب به شما زنهای سادهدل، موقعِ رأیدادن خیلی کارِ بهتری از دستتون برمیاد تا اینکه مثلِ یه «زنِ مطیعِ شوهر» رأی بدین. اون یارو ۳۶۴ روزِ دیگهی سال یه احمقه، پس چرا روزِ رأیگیری رأیتونو میسپارین دستش؟
و فقط. بس. کن اینکه هر جا گیرت بیاد میری دورِ دنیا کونِ ملتو پاره میکنی. مگه به نطقِ خداحافظیِ Washington گوش نکردی؟ اون دقیقاً به همین موضوعِ کوفتی پرداخت!! دیگه هیچ جنگِ خارجیای در کار نباشه! بدهیِ ملیات حالا از فرطِ اون جنگا دیوانهکننده شده. یک تریلیون دلار که پسانداز کنی، یک تریلیون دلار به دست آوردهای! وقتی برای توصیفِ بدهیِ ملیات مجبوری کلمهای رو به کار ببری که یه ریاضیدانِ فرانسویِ قرنِ پانزدهم ساخته، این نشونهی معقولیه که زیادی جلو رفتی.
باشه، اعتراف میکنم، از این قضیهی موجوداتِ فضایی هیچ خبری نداشتم. هیچکدوممون حتی خوابشم نمیدیدیم که چنین چیزی ممکن باشه. اما باید به این پروبِ ماتحت پایان بدی. کافیه به دولتهات بگی با اونا مذاکره کنن. به پروبِ ماتحت خاتمه بده. اون گُهکاری حالبههمزنه! جز این، قضیهی فضاییها خیلی هم باحاله؛ بیا وقتی اومدن دیدنمون، حقوقِ برابر بهشون بدیم. سواریِ سفینهی بعدی رو من رزرو میکنم، هنوز دارم دنبالِ بادبادکم میگردم.
برای یادآوری، من ۱۳ فضیلت وضع کردم: میانهروی، خاموشی، نظم، عزم، صرفهجویی، سختکوشی، صداقت، عدالت، اعتدال، پاکیزگی، آرامش، عفت، و فروتنی. اما بذار یکیدو تای دیگه هم اضافه کنیم:
- افسارِ خودشیفتگیات رو بکش (اینو زیرِ مجموعهی «فروتنی، بخشِ دوم» بایگانی کن).
- محافظِ ماتحت: دیگه خبری از پروبِ فضاییها نباشه.
- حاضر باش از نو شروع کنی. با توجه به این کشورِ گندابی که سرِ هم کردی، شاید این مهمترین توصیهی من باشه.
راستی، قرار نبود رئیسجمهور اینهمه قدرت داشته باشه؛ این یارو شده یه پادشاهِ دیگه، و ما جنگی سخت کردیم تا بساطِ پادشاها رو برچینیم. حالا دیگه به دامنِ دیکتاتوری برنگرد. کنگره باید هر قانونی رو وضع کنه تا قدرتِ ریاستجمهوری رو مهار کنه و «نظامِ نظارت و توازن» رو بازگردونه. Jefferson باهوشترین مردی بود که به عمرم دیدم، و تو داری مثلِ یه جندهی سهدلاری تو کوچهای پُر از سرنگِ آلوده نادیدهاش میگیری.
راستی، چرا عینکای دوکانونیات یکدست سیاهه؟ من اونا رو اختراع کردم که از پشتشون ببینی؛ اصلاً با اون عینکِ دودی رو صورتت میبینی کجا داری میری؟
نمایندهی محترمِ ایالتِ پنسیلوانیا سپس ۹۳ دقیقهی بعد را دیوانهوار دربارهی اینکه همهچیز تقصیرِ ما بوده نه او داد سخن داد؛ تا آنکه ناگهان در صندلیِ راحتیاش به خواب رفت، خُروپف و گوز میکرد، و هرازگاهی با فریادِ «سُرخپوشها!» از جا میپرید و باز چُرت میزد.
Satyr Satire از زبانِ زشتِ بنیانگذارِ کهنِ ما بر سرِ میزِ شام شرمنده است و از همهی کسانی که نامشان برده شد پوزش میخواهد.