SatyrSatire
بنیان‌گذار Ben "Jammin" Franklin  ·  تمام اخباری که جا می‌شود

شما خسته نیستید. شما در فرکانسِ اشتباه می‌لرزید.

خواب یک عادت است. عادت‌ها زنجیرند. من از سالِ ۲۰۱۹ نخوابیده‌ام و حالم فوق‌العاده است. آنچه می‌دانم این است.

Yogi Bare، ستون‌نویس، با بالاتنه‌ی برهنه، عمامه‌ی زعفرانی و تسبیح، دو انگشتش را به نشانه‌ی صلح بالا برده است؛ نامش هم از همین‌جاست. زیرنویس: گورویِ معنویِ هندی می‌گوید برای احساسِ سرحال‌بودنِ بیشتر، خواب را کنار بگذارید

نامه‌های زیادی به دستم می‌رسد. با ایمیل می‌آیند، با پست، از کانالِ روحیِ ذهنی‌ای که در سالِ ۱۹۹۴ گشودم، و گاهی هم به شکلِ تماس‌های تلفنیِ مستأصل از دفترِ رکس چادویک، که آن‌ها را با یادداشتی می‌فرستد که رویش نوشته «لطفاً به این یکی جواب بده.» من به همه‌شان پاسخ می‌دهم. پاسخ می‌دهم چون بیدارم. من همیشه بیدارم. این نخستین درس است.

رایج‌ترین نامه این است: «Yogi Bare، من از پا افتاده‌ام. هشت ساعت می‌خوابم و خسته بیدار می‌شوم. نه ساعت می‌خوابم و خسته‌تر بیدار می‌شوم. مشکلم چیست؟»

هیچ مشکلی نداری. تمامِ مشکل از فرکانسِ توست!

خواب بازیابی نیست. خواب تسلیم است. هر شب، آگاهی‌ات را به میدانِ ارتعاشیِ پایین‌تر واگذار می‌کنی، و هر صبح تعجب می‌کنی که چرا احساسِ سنگینی می‌کنی. سنگینی می‌کنی چون هشت ساعت در میدانِ سنگین دراز کشیده‌ای. دست از تسلیم‌شدن به خواب بردار.

Satyr Satire با یک متخصصِ خواب مشورت کرد که شدیداً با این ارزیابی مخالف است. دکتر لیندا پارک، پزشکِ واقعیِ طبِّ خواب، گفت: «بدنِ شما به خواب نیاز دارد. اگر به‌اندازه‌ی کافی نخوابید واقعاً ممکن است بمیرید. یک دستگاهِ CPAP بگیرید، خروپف را کنار بگذارید، سرحال شوید.»

چشمِ سوم پلک ندارد

من در ژانویه‌ی ۲۰۱۹ به معنای متعارف دست از خوابیدن کشیدم. این را نمی‌گویم که تحتِ‌تأثیرت بگذارم. می‌گویم چون به روشنایی رسیده‌ام، پس می‌دانم. حالا به چیزی وارد می‌شوم که ریشی‌های باستان آن را مرگِ نورانی می‌نامیدند؛ حالتی از آرامش به مدتِ ۲۲ دقیقه که تقریباً ساعتِ ۳ بامداد با نشستنِ راست و دم‌گرفتنِ فقط پرانا، یا نیرویِ حیات، به آن می‌رسم. ۲۲ دقیقه هوا نکش، فقط پرانا. هوا نکشیدن این خاصیتِ خجسته را هم دارد که ذهنِ غرغرو را نابود می‌کند.

Satyr Satire با ChatGPT مشورت کرد که اصرار دارد انسان‌ها برای زنده‌ماندن به هوا نیاز دارند و مرگِ مغزی تقریباً ۲ دقیقه پس از قطعِ اکسیژن آغاز می‌شود. تحتِ هیچ شرایطی نباید نفس‌تان را حبس کنید.

شاگردِ مراقبه‌ای که روی زمینِ معبد با صورت افتاده و بالشتکش کنارش رها شده است. زیرنویس: فراآگاهیِ عادی پس از سه دقیقه حبسِ نفس.

نفس‌خواران همه‌چیز را اشتباه فهمیده‌اند؛ تو حتی به هوا هم نیاز نداری، تنها چیزی که لازم داری یک خلأ است و راهنماییِ معنوی. اولش شاید در وضعیتِ «درازکش» به هوش بیایی، و شاید با سردرد. نگران نباش، این طبیعی است. پس از چند صد سردرد، شدتشان کم می‌شود.

میل به تنفسِ هوا صرفاً پس‌مانده‌ای از خواهش‌های نفْس است. همین‌که نفْس کشته شد، مجموعه‌ی ذهن‑بدن هم می‌میرد. در آن مرحله‌ی شگفت‌انگیز، دیگر احساسِ خستگی نخواهی کرد. یادت باشد پیش از «روشن‌شدگی» با سخاوت به سوامیِ خود اهدا کنی.

Satyr Satire هیچ مسئولیتی در قبالِ خوانندگانی که فرقه‌ی مرگ را برمی‌گزینند یا دنبالِ یک خُلِّ معنوی تا گور می‌روند نمی‌پذیرد. بهتان هشدار داده شد. یادتان باشد پیش از «روشن‌شدگی»‌تان با سخاوت به Satyr Satire اهدا کنید.

حمایتِ خوانندگان به Satyr در مونرو انعام بدهید. تا وقتی این کار را نکنید نفسمان را حبس کرده‌ایم.
بیشتر بدانید

گام‌های عملی برای شاگردِ تازه‌کار

یک پریزِ برقِ دیواریِ تک‌خانه‌ی آمریکایی که شکاف‌ها و سوراخِ اتصالِ زمینش شبیهِ چهره‌ای مهربان و خندان است. زیرنویس: پریزِ مهربان لبخند می‌زند و به ‹مرگِ صاعقه‌ای› دعوت می‌کند.

سادهانای اول (تمرین): विद्युन्मृति (vidyunmṛti). برای بالابردنِ ارتعاشِ پایینت تا ۵۰ یا ۶۰ هرتز، می‌توانی با انگشتانِ برهنه‌ات یک تراشه‌ی کوچکِ فلز را در یک پریزِ برقِ مهربان فرو کنی. از کجا بفهمی کدام‌ها مهربان‌اند؟ انگار به تو لبخند می‌زنند. اگر لبخند نزدند، از آن‌ها دوری کن. همین‌که با یک پریزِ مهربان «تماس» برقرار کنیم، بارِ دیگر فرکانسِ بالاتر را حس خواهیم کرد. ۵۰ هرتز یا ۶۰ هرتز، هر کدام باشد درد دارد.

Satyr Satire واقعاً، از صمیمِ قلب از شما می‌خواهد این کار را نکنید. خواهش می‌کنیم. این واقعاً خطرناک است و می‌تواند شما را بکشد. از هر کسی بپرسید، به‌معنای واقعیِ کلمه از هر آدمِ بالغِ عاقلی.

Yogi Bare با غرور لبخند می‌زند در حالی که چند زنِ جوان با ساری‌های رنگارنگ دورش را گرفته‌اند و در حیاطِ معبد برای عکسِ دسته‌جمعی ژست گرفته‌اند

سادهانای دوم (تمرین): व्यभिचारिणीपति (vyabhicāriṇīpati). تو با راضی‌کردنِ همسرت انرژیِ گرانبهای بذرِ حیات را هدر می‌دهی. این یک سختی است. می‌توانی بارِ سنگینت را به گورویت بسپاری. می‌توانی بگذاری سوامی از همسرت مراقبت کند. من مسئولِ بیش از سی همسرِ مردانِ دیگرم. همسرِ زشت یا چاق به من نده. همسرِ خیلی پیر هم به من نده. یا همسرِ غرغرو.

دیگر همین‌جا Satyr Satire حسابی از این مزخرفاتت به تنگ آمده. راحت برو جلو، حقّت است که زنت را از چنگت درآورند.

سه مرتاضِ (سادهوی) هندیِ ژولیده با ردای زعفرانیِ کثیف که زیرِ تک‌چراغِ خیابان به دیوارِ کوچه‌ی پوشیده از دیوارنوشته لم داده‌اند، مست و منگ به نظر می‌رسند، و زباله و ابزارِ مصرفِ مواد روی سنگ‌فرشِ خیس پخش‌وپلا شده است

سادهانای سوم (تمرین): वेगौषधि (vegauṣadhi). از همان آغاز، هندی‌ها می‌دانستند که گیاهانِ طبیعی را می‌توان برای درمان به کار برد. ما به این می‌گوییم آیورودا. درمانِ سنتیِ خستگی، غلظتی از آلکالوئیدهای گیاهی است که طیِّ هزاره‌ها پالوده شده. راهِ سریع‌تری که Yogi Bare آن را به‌عنوانِ جایگزین تأیید می‌کند، مت‌آمفتامین است. مولکولش در اصل همان است. معبدِ ما برای چنین چیزهایی بازارِ آزادی دارد؛ یادت باشد که سوامی از همه‌ی معاملات سهمی می‌برد.

Satyr Satire توصیه می‌کند... آخر تو را به خدا! مواد مصرف نکنید! مواد نخرید و نفروشید!

در بابِ مسئله‌ی عملکرد

بعضی نفْس‌ها اعتراض خواهند کرد که این تمرین‌ها با کار، روابط، امورِ مالی، توانایی‌شان در راندنِ خودرو و آزادیِ فردی‌شان از زندان تداخل دارد. اما برای احساسِ سرحال‌بودن، آیا حاضر نیستی همه‌چیز را فدا کنی؟ و حالا که سرِ حال‌وهوای فداکاری هستی، بد نیست فکر کنی وصیت‌نامه‌ات را به وصایتِ معبدِ حقیرِ ما بسپاری. این هم بارِ دیگری است که من حاضرم از دوشت بردارم.

من این پیام را از جانبِ خدا می‌رسانم، پس از ۳۸ ساعت بی‌خوابی، دو مت‌آمفتامین، و چهار بار اتصال با دوستِ صمیمی‌ام، پریزِ برق. با این‌همه، هنوز آن‌قدر انرژی دارم که بذرهای حیاتم را فدای همسرانِ تشنه‌ی شما کنم. نقشه‌ی مرا دنبال کن، و شاید کم‌کم خفیف‌ترین گزگزی را حس کنی، همان‌طور که ما پشتِ‌سرِ هم به تلفنت پیامک می‌زنیم و درخواستِ کمکِ مالی می‌کنیم.

در نهایت، انتخاب‌هایی که می‌کنی یا درباره‌ی خوب‌خوابیدن است، یا محروم‌کردنِ خودت از خواب تا وقتی که خوب بخوابی. تو در سطحِ من نیستی، اما با دوره‌ی آموزشیِ ۲۶ هفته‌ای‌ام که همین حالا آنلاین در دسترس است، می‌توانی یاد بگیری بیدار بمانی تا وقتی که دیگر نتوانی. به آینده خوش آمدی.

من Yogi Bare هستم. عمامه‌ای بر سر دارم. تنها همین را می‌پوشم. با نیّتی برهنه خودم را بر تو می‌گشایم. صبح بخیر.

درباره‌ی ستون‌نویس Yogi Bare گورو، فیلسوف و فناورِ معنوی است. او ستونِ مایحتاجِ برهنه را برای Satyr Satire می‌نویسد و مشاورِ معنویِ شرکتِ Androtik LLC است. توصیه‌هایش مشکوک‌اند. صلاحیت‌هایش فراتر از پروانه و مجوز است. او مصرّانه خواستارِ داروندارِ شماست.
یادداشتِ سردبیر این ستون بازتابِ دیدگاه‌های Yogi Bare است و به‌منزله‌ی توصیه‌ی پزشکی، خواب، تغذیه‌ای، مالی یا رانندگی نیست. Satyr Satire هیچ‌کدامش را توصیه نمی‌کند. Yogi Bare به ما پول داد تا برنامه‌اش را تبلیغ کنیم، و ما هم که هیچ‌جوره نمی‌توانیم به پول نه بگوییم.
مریدی در سبکِ حکاکیِ کلاسیکِ هندی که با احترام پاهای گورویش را در دست گرفته، در حالی که گورو از یک بطریِ آبجوی سبزِ روشن می‌نوشد؛ تنها عنصرِ رنگی در تصویری که جز آن خاکستری است